حاجى زين العابدين مراغه اى
69
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
ما را به دكانى دلالت نمود كه در حقيقت دكان خيلى پاك - و بر خلاف دكانهاى چلوپزى تفليس - در نهايت سليقه و با نظافت بود . در اثناى صحبت پرسيدم : « آن مرد انگليسى چه كاره است و چه مىگفت ؟ » گفت : « اين شخص گماشتهء كومپانى انگليس است . به طهران آمده كه بعض امتيازات و كار فرمودن معدنها را از دولت ايران بگيرد . اكنون مىگفت : عمل گذشت و امتياز را گرفتم . گويا سى هزار تومان به عنوان سبيل چرب كنى به جناب صدر اعظم داده است . حصهء شخص سلطنت معلوم نيست . » گفتم : « شما انگليسى را كجا ياد گرفتهايد ؟ » گفت : « مدتى در « بمبى » بودم در آنجا ياد گرفتم . » بعد از ناهار گفتم : « محض اتمام لطف خواهش دارم كه با هم به منزل ما برويم و قدرى صحبت كنيم . » قبول كرد . آمديم به منزل . در اثناى صحبت سبب مسافرت ما را پرسيد . از نام و نژادم جويا شد . گفتم : « ايرانى نژادم . در مصر تولد يافته نامم ابراهيم است . از مصر به عزم زيارت مشهد مقدس ، و از آنجا نيز به عزم سياحت وارد اين شهر شدم . » من هم از نام و مملكت او پرسيدم . گفت : « نامم مشهدى حسن و مشهور به حسن كرمانى است . » گفتم : « مخصوصا از شما متوقعام اين چند روزه كه ما در اين شهر هستيم ما را فراموش نكرده از غريبنوازى كوتاهى نكنيد ! » گفت : « به چشم . اما بفرماييد در طهران چه كار داريد ؟ » گفتم : « كار و بار معينى نيست . راستى اين است كه آرزومندم به خدمت چند تن از اعاظم و وزراى اين مملكت برسم و پارهاى معروضات دارم ، به عرض برسانم . اما نمىدانم كليد اين در بسته در دست كيست ؟ و معطل هستم كه از كجا واسطهاى پيدا كنم كه سبب حصول مقصود ما باشد . » گفت : « مگر عريضه و فلان خواهى داد ؟ » گفتم : « نه ! مىخواهم خود ايشان را ديدار كرده گفتنىها را بگويم . » گفت : « همچنان واسطهاى را نمىدانم . اما اگر توسط يا التماس براى كارى بوده باشد ، آنچنان واسطهاى را مىدانستم ولى كسى را كه از دست تو گرفته با وزرا جليس كند سراغ ندارم . »